آموزش چگونگی تا کردن دستمال سفره بر روی میز پذیرایی


آموزش چگونگی تا کردن دستمال سفره بر روی میز پذیرایی برای خانوم های عزیز و خوش سلیقه کلوب
به همراه آموزش کامل و تصویر

اینا رو براتون پیدا کردم امیدوارم به کارتون بیاد
http://www.napkinfoldingguide.com http://kitchen.robbiehaf.com/NapkinFolds.html
http://interiordec.about.com/cs/napkinfolding/l/blnapkfold001.htm

http://www.diynetwork.com/diy/le_party_food_decorations/article/0,2041,DIY_14026_2275642,00.html

نمونه ای از انواع تا کردن ها رو که در سایت اول اموزش داده شده است :

.

The Pyramid Napkin Fold
The Arrow Napkin Fold
The Bird Of Paradise Napkin Fold
The Diamond Napkin Fold
The Cone Napkin Fold
The French Napkin Fold
The Bishop's Hat Napkin Fold
The Rosebud Napkin Fold
The Sail Napkin Fold
The Slide Napkin Fold
The Crown Napkin Fold
The Standing Fan Napkin Fold
The Rose Napkin Fold
The Neck Tie Napkin Fold
The Shirt Napkin Fold
The Candle Napkin Fold
The Basic Silverware Puch Fold
The Fancy Silverware Puch Fold
The Diamond Silverware Pouch Napkin Fold
The Silverware Napkin Roll
The Candle Fan Goblet Napkin Fold
The Goblet Fan Napkin Fold
The Fleur de Lys Goblet Napkin Fold
The Lily Goblet Napkin Fold
The Basic Napkin Ring Stuffer
The Napkin Ring Fan Fold
The Twin Candle Napkin Ring Roll

گاهی به نگاهت نگاه کن !

گاهی به نگاهت نگاه کن !

انیشتین می‌گفت : « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند. »

استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .»

او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند:

« صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»

استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....

اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»


« حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است